تبليغاتX
ديگر تنها نيستم(حرفهاي تنهايي سابق)
ديگر تنها نيستم(حرفهاي تنهايي سابق)
براي دل خودم
مرخصي
پس از حدود 32 روز دور بودن از خانه ،به شهرم بازگشتم . جايي كه در آن كار مي كنم وسط يه بيابون خشك و بي آب و علف و دور از هرگونه نشانه هاي شهري و انساني است.. يك كارخانه سيمان نزديك مرز افغانستان كه بايد هر روز ساعت 5 صبح بيدار بشيم و تا ساعت 6 بعد از ظهر هم سر كار باشيم...هواي گرم، طوفانهاي همه روزه ، شرايط سخت كارگاه و.... به قولي بعد از 32 روز فهميدم انسانهايي به جز كارگر ، مهندس و مهمتر از همه مرد وجود دارد...بله در دنيا زنان نيز وجود دارند... توي اين هفته سعي ميكنم بيشتر بنويسم..و اگر شد عكسهايي از محل كارم بگذارم...
2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 9:46  توسط بهروز  |