تبليغاتX
ديگر تنها نيستم(حرفهاي تنهايي سابق)
ديگر تنها نيستم(حرفهاي تنهايي سابق)
براي دل خودم
ديدار 2
فردا آغاز سفر ..سفرهاي زمستاني رو خيلي دوست دارم ...مخصوصا اگه بخوام يه مسير طولاني رو با اتوبوس برم..خيلي كيف ميده...و ديدار صبح سه شنبه .تهديد به مرگ شدم... براي ديدنت بي قرارم اگه اذيتت كردم تنها به خاطر يه چيزه اونم اينه كه تنها تو رو دارم..تنها تو...
2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 22:9  توسط بهروز  | 

ديدار
بار ديگر شمارش معكوس... اين بار چوب خطها حسابي پر شده... من: وقتي بيام اولين كاري كه ميكني چيه؟ تو: اول سلام اجوالپرسي بعدش كتك.... من: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تو: ديگه چوب خطا پر شده ارفاقي هم در كار نيست... من: توي فكرم كه برم يا نرم؟... شما بودين چيكار ميكردين؟
2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 16:3  توسط بهروز  | 

امتحان
فصل امتحانات + دلتنگي = حرص خوردن فصل امتحانات ....همزمان در دو امتحان دارم شركت ميكنم....امتحان بزرگ تحمل سختي دوري از تو ...امتحان كوچك امتحان دانشگاه....به نظرت توي هر دو تا نمره قبولي ميگيرم؟ خودم كه ميخوام اول امتحان بزرگه رو قبول بشم...راستي استادش تويي....يه نمره 10 هم قبول ميشم....
2 نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:27  توسط بهروز  |