|
|
سفرنامه 2 |
|
|
روز سه شنبه دومين روز سفر حدود ساعت 7 بيدار شدم .امروز روز خوبي بود براي گشت زدن در شهر كرمان تا عصر هيچ مراسم خاصي نداشتيم و عملا تا ناهار بيكار بوديم.به همين خاطر حدود ساعت 8 صبح به همراه دوستم براي بازديد از جاهاي ديدني كرمان از محل خوابگاه خارج شديم.ابتدا ميدان آزادي رفتيم كه مركز شهر كرمان هست ميداني بزرگ كه مراكز خريد بسياري در آن واقع شده است .يك پل بزرگ عابر پياده دورتا دور اين ميدان را به هم متصل ميكند و براي رفتن از يكطرف به طرف ديگر حتما نيازمند استفاده از اين پل هستيد.مغازه هاي گوناگون از ديدنيهاي اين ميدان هستند .حدود نيم ساعتي كه در آنجا بوديم تصميم گرفتيم كه به ديدن حمام گنجعلي خان و بازار قديمي كرمان برويم.به همين دليل به دنبال تاكسي گشتيم تا ما را به آنجا ببرد ولي متاسفانه به دليل بلد نبودن مسيرها كلي دنبال تاكسي گشتيم تا بالاخره يك تاكسي حاضر شد دربستي ما را به بازار كرمان ببرد.
بازار كرمان وروديهاي زيادي دارد كه ما از ورودي ميدان شهدا وارد شديم ابتدا ميوه فروشيها قرار دارند كه نكته جالب اين بود كه داد ميزدند 4 كيلو خيار 200 تومان .پس از ميوه فروشيها وارد بازار قديمي و سرپوشيده كرمان مي شويم كه دالانهاي زيبا و گنبدي شكل دارد مغازه ها همه گونه جنس مي فروشند .زيره كرمان توسط دست فروشها كه عمدتا زنان كولي هستند به فروش مي رسد.توصيه مي كنم در اين بازار حتما فالوده كرماني بخريد و بخوريد .پس از طي مسيري طولاني به حمام گنجعلي خان ميرسيم .براي ورود به اين حمام بايد بليطي به مبلغ 500 تومان تهيه كرد و سپس وارد محوطه اصلي آن مي شويد كه در ابتدا محل استراحت قشرهاي مختلف است كه با مجسمه هاي زيبا به تصوير كشيده شده . از ديگر قسمتهاي اين حمام مي توان از خزينه محل حجامت كيسه كش خانه گرمخانه و ... نام برد كه در هر قسمت مجسمه هايي عملا انجام كار را به تصوير مي كشيدند.
پس از بازديد از حمام به چايخانه سنتي كرمان نيز سري زديم و فالوده كرماني خورديم سپس حدود ساعت 11 به محل خوابگاه برگشتيم .بعد از كمي استراحت ناهار خورده و خوابيدم زيرا عصر بايد به محل مراسم ميرفتيم
پايان قسمت دوم
---------------------------------
وقتي يه جايي رد پا ميزاري سعي كن يا اونقدر عميق باشه كه هيچ وقت پاك نشه يا اونقدر سطحي كه سريع از بين بره جنس ردپاي تو از چيه؟ ميشه بگي؟
بهروز |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 21:16 توسط بهروز
|
|
||
|
|
|
|
|
سفرنامه 1
بعد از 6 روز از سفر بازكشتم و مي خواهم خاطرات اين سفر كوتاه را بنويسم...
موضوع اصلي سفر تور دوچرخه سواري بود كه قرار بود از كرمان تا زاهدان 22 دوچرخه سوار ركاب بزنند به همين دليل روز دوشنبه ساعت 12 ظهر به طرف كرمان حركت كرديم.
من به سوار آمبولانس شدم نمي دونم چه ارتباطي بين من و آمبولانس بود ولي حوب توي اون هواي گرم بهترين جايي كه مي تونستم انتخاب كنم همونجا بود كه كولر داشت و ميشد گرماي سوزان را تحمل كرد در هر صورت راه افتاديم به سمت كرمان نوي راه من بودم و راننده و يك دستگاه بي سيم كه گاهي به مزه پراني هاي دوستان ديگر كه در ماشينهاي ديگر بودند همراه بود توي راه طوفان شديد در منطقه شورگز كه يك بيابان خشك و بي علف است آغاز شده بود و ماسه ها به همراه باد در هوا پخش بودند به طوريكه حتي يك متري را هم نميشد ديد ولي به هر ترتيبي بود از آن منطقه عبور كرديم
در طول راه اتفاق خاصي نيفتاد و حدود ساعت 9 شب به كرمان رسيديم و خسته از راه طولاني و گرسنه نياز به استراحت كاملا احساس ميشد به همين دليل وسايل را برداشتيم و به داخل خوابگاه رفتيم بعد از كمي استراحت شام آوردند و بعد از شام تنها چيزي كه نياز ميديدم خواب بود و خواب...
پايان روز اول
------------------------------------
خيلي دلم براي جاده تنگ شده بود خيلي براي همون جاده هايي كه هميشه برايشان لعنت مي فرستم....همان جاده هايي كه هميشه نفرينشان ميكنم كه باعث جدايي هستند ولي نمي دانم اين چه
حسي است كه هميشه با من است وقتي وارد جاده ميشوم آرام ميشوم آرامشي عجيب...اين بار هم همان حس ...اشكهايم گونه هاي را خيس كرده بود ...بوي جاده مستم كرده بود مست مست ...مي خواستم پياده شوم و قدم بزنم ..توي اون هواي گرم وسط روز روز آسفالت داغ كفشام رو در بيارم شروع كنم به راه رفتن ...تو بودي دستم را ميگرفتي و با هم قدم ميزديم...راستي پاهات نسوزن ...گرمت نشه ..نه من راضي نيستم...بيا روي پاهاي من ..دلم تنگ شده بود واسه قدم زدن ..واسه جاده...نه اينها همه بهونه است دلم تنگ شده بود براي تو...حالا فهميدي...تو بودي و من ديدم تو بودي من حس كردم...بهونه دل تنگي من دلم تنگ شده...
---------------------------------------
عكسهاي سفرم آماده شده بعضي ها رو كه جالب باشه و مكانهاي ديدني باشه رو توي وبلاگ ميذارم
---------------------------------------
بهروز
23/5/84
236 روز از آزادي گذشته |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 20:10 توسط بهروز
|
|
||
|
|
سفر |
|
|
آسيمه سر رسيدي ...
------
عازم سفر هستم تا پايان هفته...و باز هم جاده و راه و خاطره...
دلم هواي جاده كرده بود خاطراتش رو از شنبه مي نويسم.
بهروز |
||
|
2
نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 22:23 توسط بهروز
|
|
||
|
|
مردي از تبار كوير با دلي به وسعت دريا |
|
|
صبح دوم خرداد 76 راي ما سيد محمد خاتمي راي همه ما راي من راي تو راي ما راي همه و همه از شهر و روستا و دور و نزديك تنها يك نام بود كه شناخته شده بود سيد محمد خاتمي
----------------------------------
8 سال پيش دوم خرداد 76 .. انتخابات ..مردي آمد نامش سيد محمد خاتمي ..من آمده ام براي اصلاح جمهوري اسلامي آمده ام براي توسعه سياسي ..حرفهايش تازه بود بوي تازگي ميداد در فضاي بسته آن زمان..آغاز تبليغات ..تبليغات كه نه تخريبات ..تهمتهاي فراوان تخريب چهره مرد در دستور كار مراكز قدرت قرار گرفته بود ولي هيچ نگفت ايستاد و ايستاد و دم برنياورد ..كارناوال عاشورا ساختند نشريات مختلف منتظر كردند ولي سكوت تنها راه بود و مرد سكوت كرد صبح دوم خرداد 76 راي ما سيد محمد خاتمي راي همه ما راي من راي تو راي ما راي همه و همه از شهر و روستا و دور و نزديك تنها يك نام بود كه شناخته شده بود سيد محمد خاتمي ..صبح سوم خرداد همه منتظر نتيجه آرا بودند نامش از صندوقهاي راي بيرون آمد همه خوشحال بودند به هم تبريك مي گفتند و بار ديگر مردم نشان دادند كه اگر بخواهند ميتوانند اگر بخواهند ميشود و اگر فعل خواستن را بخواهند ميتوانند صرف كنند. آري سيد محمد خاتمي پيروز شد.
حال 8 سال گذشته و از امروز تنها 4 روز به پايان دوران رياست جمهوري مرد باقي مانده.در اين 8 سال مرد غرورش را شكست ..سختيها كشيد..تهمتها را به جان خريد ولي صادق بود دروغ نگفت بر عهدش با مردم ماند و عهدش نبود جز اينكه هرگز به شما دروغ نمي گويم و نگفت ..هر 9 روز يك بحران را تحمل كرد و لحظه اي حاضر نشد از مردم هزينه كند كه مرد نمي خواست مردم كشورش مردمي كه روزي به او اعتماد كرده بودند هزينه مطالبات را بدهند..خاتمي با تمام خوبيها و بديهاي دوران رياست جمهوري هم اكنون به پايان خط رسيده است .پايان خطي كه براي خودش بسيار لذت بخش است ..نمي خواهم از خاتمي بت بسازم ولي ايكاش منتقدين خاتمي او را از منظر رياست جمهوري نقد كنند. نمي گويم خاتمي فرصت سوزي نكرد نمي گويم خاتمي در بعضي مواقع بد عمل نكرد ولي اين را ميگويم كه خاتمي را از كرسي رئيس جمهور ببينيم .خاتمي مجبور به انجام بعضي كارها بود ولي آيا يك بار از خود پرسيديم كه ما براي خاتمي چه كرديم..هميشه منتظر هستيم تا كسي بيدار شود و ما را به جمع فراخواند و همينكه او را گرفتند يا به هر دليل از بين رفت برگرديم و سر به لاك خود فرو بريم..سخن خاتمي در سالگرد 16 آذر را به خاطر بسپاريم كه ملتي كه به دنبال قهرمان است هرگز پيروز و موفق نخواهد شد و ما هنوز متظر قهرمانيم ..اكبر گنجي اين آزاد مرد عرصه مبارزه و انديشه در اعتصاب غذا است كداميك از ما براي آزادي او تلاش كرده ايم تنها درون پستوهاي خانه نشسته ايم و ميگوييم چقدر مرد است چقدر بزرگ است...بزرگان زيادي در اين مملكت وجود داشته است حافظه تاريخي مردم ايران بسيار كوتاه است بسيار فردا اكبر گنجي هم ميميرد و تنها ميگوييم خدا بيامرزادش و بس...حال خاتمي نيز به پايان دوره رسيده و ما تنها ميگوييم حيف ..و تمام فراموش ميكنيم و و فراموش و فراموش...
ديگر هرگز كشور ما رئيس جمهوري به بزرگي و فرهيختگي و دانشمندي خاتمي نخواهد ديد .معمار گفتگوي تمدنها امروز به انتهاي خط رسيده است ولي به گفته خودش اين آغاز راه است او راه بهتري يافته است و آن هم بازگشت به عرصه فرهنگي همان عرصه اي كه روزي غرض ورزان و دشمنانش او را به دليل اينكه فضاي فرهنگي را باز كرد از آنجا راندند و او را مجبور به استعفا كردند .امروز خاتمي تنها است همانطور كه روزي كه مي آمد تنها بود ...خاتمي ميرود ولي همه حسرت روزهاي رياست جمهوري چنين مردي را ميخوريم..
با چشماني اشكبار بدرقه اش ميكنيم ...دلتنگش ميشويم ولي او مي آيد با راه و روشي ديگر با فكري بهتر
او با مجله آئين گفتگو مي آيد مي آيد تا آئين گفتگو را به ما آموزش دهد ..
تا آن روز منتظر ميمانيم و هرگز با او خداحافظي نمي كنيم
------------------------------------------------------------
صبح دوم خرداد 76 راي ما سيد محمد خاتمي راي همه ما راي من راي تو راي ما راي همه و همه از شهر و روستا و دور و نزديك تنها يك نام بود كه شناخته شده بود سيد محمد خاتمي
بهروز 222 روز از آزادي گذشته
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 5:0 توسط بهروز
|
|
||